عبد المحمد آيتى

91

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

مقصود از اين حكايت آنكه درآمد كرمان كفايت مصالح سلطنت و مواجب لشكر را نمىكرد ، پس به فرمان اتابك عشرى بر خراج املاك درافزودند و آن را « فدية الملّاك » نام نهادند . اهالى نامه‌ها نوشتند و دادخواهى كردند . هنگامى كه به ديار لرستان لشكر كشيد و بر سركشان آن سامان غلبه يافت در فتحنامه‌اى كه به انشاء عميد الدين وزير به كرمان فرستاد آن عشر باطل ساخت . كرمان تا سال 607 در تصرف اتاك بماند . تا آنكه رضى الدين روزى محمد بن زيدان را وادار كرد و او را به مال بفريفت تا راه عصيان پيش گرفت و كرمان را به بهاى اندكى بفروخت و چون از دست او خارج شد در قبضهء تصرف ديوان سلطان درآمد . [ 152 ] اتابك پيوسته هواى عراق داشت و با لشكرى به قصد تفرج و تمتع از هواى خوش تا حدود همدان مىآمد . همدان شهرى است خوش آب و هوا و من خود از مرغزارهاى پرگل و ريحان و شقايق آن لذت بسيار برده‌ام . همچنين اصفهان كه از حيث لطافت هوا و گوارائى آب و تنوع ميوه‌ها در جهان بىمانند است . بالجمله اتابك بارها به قصد گردش اين نواحى شيراز را خالى مىگذاشت و قصد تصرف بلاد ديگر داشت . بدين واسطه در سال 600 ، اتابك از بك بن پهلوان با كلچه به شيراز تاخت و قتل و غارتى سهمگين كرد . [ 153 ] باز در سال 602 سلطان غياث الدين با لشكرى گران به شيراز آمد . سلطان لشكر خود را از قتل بازاشت ولى لشكريان هرچه يافتند به غارت بردند و پس از آنكه شيراز را ويران ساختند به جانب خوزستان روان شدند . با وجود انكه غيبت او از شيراز موجب اين گونه حوادث مىشد ، در سال 614 به حدود رى رفت و با آنكه بيش از هفتصد سوار همره نداشت خود را بر لشكر سلطان محمد تكش زد و دو سه صف از لشكر او را منهزم و متفرق ساخت . سلطان از آن‌همه شهامت و بىباكى در شگفت شد و گفت اجازت نيست كه او را بكشيد زنده‌اش نزد من آريد تا موجب تهور معلوم گردد . قضا را چون گردش بگرفتند اسبش بر زمين خورد دشمنان فرصتى يافته دستگيرش كردند و نزد سلطان بردند . سلطان علت آن بىباكى پرسيد . در پاسخ گفت : نمىدانستم كه اين لشكر ، لشكر سلطان عالم است . حسن هيأت و ابهت او مانع از آن شد كه سلطان او را بقتل آورد . پس بفرمود تا براى او خرگاهى ترتيب دادند و بزرگان ملك نزد او آمد و شد مىكردند و او سخت شاهانه در غايت مهابت و